یک لحظه
لبهای من آرام
یک لحظه می جنبد
اشک های من صبور
یک لحشه می ریزد
چشمان من خموش
یک حظه می بارد
یک لحظه....بسیار است
رفتن بدون من
مردن بدون تو......میکشم نفسی بی تو...
میروم سوی دریایی بی کران..
دریایی بی کران که رنگ آن آبيست...
آبي آسماني رنگ سردهاي توست....
يادم ميآيد...باز تو....
باز قلب خسته ام!..
باز چشمانت...
چشمانم....
قلبت و قلبم...
عهدي كه نبستيم...
گوي عشقي كه به راحتي
به راحتي شكست...
باز با خود ميگويم...
كاش عشقي بين ما بود...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ميخواهم برايت باز بنويسم....
باز از بي تو بودن....
باز از شعرهاي تكراريم
باز براي تو....
گلها همه بوي تو را دارند....
همه و همه فداي چشماي تو..
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زير باران بايد رفت.
فكر را، خاطره را، زير باران بايد برد.
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت.
دوست را، زير باران بايد ديد.
عشق را، زير باران بايد جست.
دل من دیگه بسه....
خودندن...موندن...دیگه بسه...
دل من وقته رفتنه...
با دنیای بی کسی ساختنه
دل من ....
دل اون...جایی برای تو نداره...
دل من...
دل من خیلی وقته رفتنه تو سر اومده...
دل من....
کسی اینجا جایی برای تو نداره...
دل من اون دیگه برات راه برگشت نداره...
دل من....
دل تو....
دل من..
..
...........................
بودن من بهونه بود....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خوش بگذره
.
.
.
زندگی رو میگم...
هنوز هم بر لب دارم
حتی هنگام رفتن....
با خود میگویم....
آری
دیووانه وار...
دوستت دارم.....
بی تو تنهایم....

